از صبح روز انتخابات اما تلویزیون شروع کرد به سرودن اشعار حماسی در مدح حضور مردم همیشه در صحنه. ملت شریف و نجیب ایران امروز قرار بود پای صندوق های رای بروند و آراء خود را به صندوق بیندازند. قرار بود که ما در یک فضای سالم نامزد خود را انتخاب کنیم. اما شب قبل از اتفاقات غریبی هم رخ داده بود و طی آن سرویس پیام کوتاه قطع شده بود. طرفداران هر دو طرف در این فضا به پیروزی نامزد خود اطمینان داشتند. از طرفی وزارت کشور هرگونه تجمع را بعد از انتخابات برای جشن پیروزی طرفین ممنوع اعلام کرده است. ساعات پایانی شب فرا می رسد. کم کم جو به سمت سنگین شدن پیش می رود. از حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب هم طی یک عملیات کم سابقه (و شاید بی سابقه) خیابانهای منتهی به فاطمی در محدوده ی وزارت کشور با بلوک های سیمانی مسدود می شود. و بدین ترتیب یک حلقه ی امنیتی در اطراف وزارت کشور تشکیل می شود.
اما برخی منابع قبل از پایان مهلت رای گیری به اعلام نتایج پرداخته اند. از جمله خبرگزاری فارس که در حدود ساعت ۷ شب خبر پیروزی احمدی نژاد را با بیش از ۶۰ در صد آراء بر روی خروجی خود قرار داده بود. حتی گفته می شود فاطمه رهبر نماینده مجلس از تهران هم چند روز قبل از پیروزی احمدی نژاد با حدود ۲۴ میلیون رای خبر داده است.
سرانجام از حدود ساعت ۲۴ روز جمعه ۲۲ خرداد اولین نتایج رای گیری اعلام می شود و احمدی نژاد با بیش از ۶۵ درصد از رقیبان جلوتر است. این آمار در هربار اعلام حدود ۰.۹ تا ۱.۲ درصد کاهش دارد اما در اعلام ساعت ۵ صبح باز همان ۶۵ درصد پیشتازی اعلام می شود. از طرفی میرحسین موسوی در ساعات پایانی روز جمعه خبر از پیروزی قطعی خود با اختلاف رای بالا خبر می دهد. جمعه شب هم تعداد محدودی از هواداران میرحسین جلوی درب ستاد مرکزی ایشان در خیابان میرهادی (از خیابان های فرعی فلسطین) تجمع می کنند که ماموران با استناد به حرف وزارت کشور مبنی بر ممنوع بودن تجمعات اقدام به ضرب و شتم و پراکنده ساختن آنها می نمایند. این در حالیست که در حدود ساعت ۲ بامداد هواداران احمدی نژاد در پارک وی اقدام به شادی و برگزاری جشن پیروزی می نمایند.
صبح شنبه خبر می رسد که ماموران حوالی وزارت کشور با هرگونه تجمعی به شدت و قاطعیت برخورد می نمایند و هر معترضی به دیار اوین می شتابد. تهران به سمت آشوب پیش می رود. میرحسین موسوی ساعت ۲ بعد از ظهر در سالن روزنامه اطلاعات با خبرنگاران دیدار می کند و ضمن مردود دانستن نتایج خواستار برگزاری مجدد انتخابات در فضای دیگری می شود. بعد از آن هم همراه هواداران به سمت وزارت کشور حرکت می کند. اما شب قبل نیز محسن مخملباف طی مصاحبه ای به نقل از خانم نوشابه امیری و به نقل از مجید مجیدی مدعی وقوع کودتایی توسط سپاه علیه آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی می شود. تهران روز شنبه حوالی ونک شاهد درگیری مردم معترض و ماموران نیروی انتظامی است. این درگیری ها عصر روز شنبه بالا می گیرد و مردم در محدوده فاطمی-ولیعصر و مطهری با ماموران درگیر می شوند. طی این درگیری ها ۳دستگاه اتوبوس هم به آتش کشیده می شود. درگیری ها تا ساعات پایانی شب به شدت ادامه دارند. اما عصر فردا احمدی نژاد در مصاحبه با مطبوعات و خبرگزاری ها افراد معترض را در حد یک صندوق رای! می داند و برخورد پلیس را در حد جریمه نیروی انتظامی برای عبور از چراغ قرمز!!. بعد از آن هم در جمع هواداران در میدان ولیعصر مردم معترض (همان مردم شریف و نجیب آغاز پست) را خس و خاشاک و اراذل و اوباش می خواند. و البته به ادعاهای خود در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادی ادامه می دهد. در این بین مردم هم با صدا زدن "اکبر شاه" و "احمدی احمدی، بت بزرگ و بشکن" (بعد از سکوت معنا دار احمدی نژاد در صحبت راجع به امام خمینی و توصیف او به بت شکن) او را به مبارزه با خاندان هاشمی تشویق می کنند. این سخنان البته در روزهای بعد با واکنش های متفاوتی مواجه می شود از جمله حبیب الله عسگراولادی عضو ارشد موتلفه در اعتراض به این سخنان بیان کننده ی آن را خارج از بندگی خدا می داند. این اعتراضات تا آنجا پیش می رود که احمدی نژاد اعلام می کند این سخنان را به مردم نگفته است!!!
درگیری ها در روزهای بعد هم ادامه پیدا می کند. رهبر انقلاب عموم مردم را به آرامش دعوت می کند و معترضین را به اعتراض از مراجع قانونی فرا می خواند. مطبوعات جناح چپ در این دوره یا منتشر نمی شوند یا همراه با سانسور وسیع و گسترده. از طرفی روزنامه هایی مانند ایران و کیهان هر روز با تیترهای درشت به معترضین حمله می کنند. در پی کشته شدن تعدادی از مردم، کیهان یکی از بزرگترین تیترهایش را به این جمله اختصاص می دهد: "موج خونخواهی علیه میرحسین موسوی". از طرفی بار دیگر طرفداران احمدی نژاد با تبلیغات وسیع صدا و سیما به میدان ولیعصر دعوت می شوند تا نمایش قدرتی باشند در برابر معترضین. این در حالی اتفاق می افتد که هواداران میرحسین روز گذشته راهپیمایی میلیونی انقلاب تا آزادی را همراه با سکوت و آرامش و اولین بار بعد از انتخابات بدون نوازش از طرف ماموران تجربه کرده اند که البته در انتها با جوگیر شدن عده ای و اضافه شدن عده ای اغتشاش گر و حمله به یک پایگاه بسیج این روز نیز با کشته شدن ۷ نفر به پایان رسیده بود. روز سه شنبه هم هواداران میرحسین از ونک به سمت جام جم راهپیمایی می کنند. که در این روز با هوشیاری نیروی انتظامی و دخالت به موقع این تجمع بدون درگیری پایان می پذیرد. روز چهارشنبه و پنج شنبه هم میادین هفت تیر و امام خمینی شاهد حضور معترضین است.
در روز جمعه رهبر انقلاب به عنوان خطیب نماز جمعه حضور پیدا می کند. در ابتدا تشکر از مردم به خاطر حضور پر شور و سپس تعریف و تایید نامزدان. و پس از آناعلام حمایت از آقایان هاشمی و ناطق نوری. اما بحث اصلی شروع می شود. معترضین باید از طریق مراجع قانونی به شکایت خود بپردازند. راهپیمایی مردم برای اعتراض به نتایج مردود و فشار به دولت برای تصمیم گیری عنوان می شود و از آن به عنوان سر آغاز دیکتاتوری یاد می شود. همچنین طرح ابطال انتخابات هم از دستور کار خارج می شود. و در نهایت مسئولیت راهپیمایان برعهده ی کسانی نهاده می شود که آنها را به آمدن در خیابانها دعوت می کنند. جمعه هم به پایان می رسد. شنبه هیچ مجوزی برای راهپیمایی صادر نمی شود. میرحسن موسوی و کروبی از هوادارانشان می خواهند به خیابانها نیایند. مردم به خیابانها می آیند و ماموران... روز شنبه شدیدترین درگیری ها رخ می دهد... 10 نفر کشته و بیش از صد نفر زخمی...
روز دوشنبه محسن رضایی از پیگیری شکایت خود انصراف می دهد...
سه شنبه شب شورای نگهبان قانون اساسی صحت انتخابات را تایید می کند...
چهارشنبه شب بیانیه ی شماره ۹ مهندس حسین میر حسین موسوی منتشر می شود...
و آیا این قصه...
پایان.
پ.ن: اینجا را هم از دست ندهید.
پ.ن2 توضیح تکمیلی: سه نقطه ها در دنیای نوشته های من یعنی دفتر دفتر حرف نانوشته، حرفهایی که شاید هنوز زمان نگارشش فرا نرسیده. پس باشد در وقت خودش. ولی شما حواستان این سه نقطه ها از کجا سرو کله شان در متن پیدا می شود.
و اما مناظره ی دوم بالاخره شروع می شود. در ابتدا مجری اعلام ی کند که بر اساس قرعه احمدی نژاد آغاز کننده ی مناظره خواهد بود. و او شروع می کند. در همام دقیقه ی اول او رقیبان را به دروغ پردازی علیه خود و دولتش متهم می کند. این اولین باری است که یک طرف به دروغ گویی متهم می شود. در تمام ۴ سال گذشته احمدی نژاد رقیبان را به انواع جرائم متهم کرده بود. و البته در ۴ سال قبل هم با مظلوم نمایی در کنار ژست رابین هودی که به خود گرفته بود توانسته بود آراء قابل ملاحظه ای را از آن خود کند.و البته رقیبان هم در این میان از هر سوژه ای برای حمله علیه دولت کمال استفاده را کرده اند. اما در شرایط انتخاباتی امسال این اولین باری است که یک طرف به این صراحت آن هم در رسانه ی (به اصطلاح) ملیبه دروغ گویی متهم می شود. در فرهنگ ما ایرانیان چیزهای دست و پا گیری با عناوین احترام و تعارفات وجود دارن که همیشه مانع صراحت لهجه یمان می شوند. و البته همیشه هم یک قانون نانوشته وجود داشته که احزاب سیاسی هرقدر هم که با هم دچار مشکل باشند باید در برابر دوربین صدا و سیما لبخند زنان از وجود وحدت بینشان صحبت کنند. اما این بار احمدی نژتد با سناریویی تازه وارد میدان شده است. تعلل در حرف زدن از جانب مهندس موسوی و همچنین بکارگیری تکه کلام و نوع نفس زدن در حین حرف زدن در کنار لرزش صدا کاملن نشان می دهد که میرحسین در برابر این استراتژی خلع سلاح شده. بسرعت مشخص می شود که مهندس موسوی با چنین طرحی برای مناظره نیامده و جز ۱۰ دقیقه ی پایانی موسوی حرفی برای گفتن ندارد. در ۱۰ دقیقه ی پایانی اما موسوی با تسلط پیدا کردن بر افکار خویش می تواند جواب بخشی از اتهامات احمدی نژاد را بدهد. بعد از مناظره به سرعت اس ام اس هایی پخش می شود که امشب به علت ارتحال امام هیچ گونه تجمعی از جانب هواداران مهندس برپا نمی شود. اما رقیب با بسج نیروهایش به خیابان می آید. در مقابل عده ای از سبزها هم که یا پیام را نگرفته اند یا به آن توجهی نکرده اند به خیابان می آیند. شعارهای هر دو طرف بسیار داغ و هیجانی است. حجم عصبانیت ناشی از مناظره در هر ۲ طرف به وضوح مشخص است اما وجود عقلایی مانع درگیری می شود. در این شب پلیس و نیروی انتظامی بسار کم و در حد نظاره گر است. طرفین تا حوال ۳ بامداد در چند میدان اصلی از جمله ولیعصر مشغول شعار دادن هستند. مناظره در شبهای بعد هم ادامه پیدا می کند. مناظره بین موسوی و رضایی بسیار آرام برگزار می شود. موسوی در ابتدای صحبتش بیانیه ای می خواند که با این جمله آغاز می شود "ادب مرد به ز دولت او" و این جمله بعدها به یکی از اصلی ترین شعارهای موج سبز تبدیل می شود. و اما مناظره ی بعدی بین کروبی و احدی نژاد. این بار کروبی آغاز کننده است و با همان استراتژی تهاجمی احمدی نژادی شروع می کند اما عدم تسلط شیخ بر این روش مبارزه به همراه اطلاعات بسیار مشوش مانع از برتری او می شود. و باید در این میان به این نکته اشاره کرد که حریف در این روش بسیار مسلط نشان می دهد. به این ترتیب مناظرهی چهارم هم به نفع احمدی نژاد تمام می شود. اما در شبهای بعدی هر شب جمعیت بیشتری به خیابانها می آیند. جو انتخابات هر روز گرم تر می شود و انگار مدیران صدا و سیما توانسته اند به قولشان عمل کنند. احمدی نژاد ترتیب یک گردهمایی در مصلی را می دهد. این بعد از آن است که میرحسین اعلام برگزاری یک میتینگ در روز سه شنبه در استادیوم آزادی را کرده است. احمدی نژادی ها روز یکشنبه در مصلی جمع می شوند و همان روز موج سبز برنامه ی تشکیل زنجیره ی انسانی از تجریش تا راه آهن را می دهد. مناظره ی سوم در حالی برگزار می شود که خیابان ولیعصر از پائین به سمت میدان دیگر کاملن بسته شده و ماشینها اجازه ی تردد ندارند. خیابانهای حداقل تهران دیگر به تسخیر هواداران سبز در آمده. پلیس و نیروی انتظامی به نحو غریبی با مردم از در تعامل وارد شده و مهربانند. (در این باب اینجا را بخوانید) مناظره ی آخر هم از راه می رسد و در آن محسن رضایی در برابر احمدی نژاد قرار می گیرد. این بار احمدی نژاد موضع ملایم تری نسبت به دکتر اتخاذ می کند و دکتر رضایی هم با آن خونسردی مثال زدنی به میدان می آید و در پایان هم می توان به تنها برندهی مناظره با احمدی نژاد از او اسم برد. در این حال مجوز میتینگ مهندس موسوی برای آزادی صادر نمی شود و در روز بزگزاری هم این مکان از مصلی به مجموعه شهید حیدر نیا تغییر می کند. پلیس همچنان با مردم با عطوفت اسلامی برخورد می کند. مردم هم همچنان شاد و سرحال در خیابانها مشغول کارهای تبلیغاتی به نفع نامزد محبوبشان هستند. چهارشنبه صبح با خبری از سوی کامران دانشجو شروع می شود مبنی بر اینکه تا امروز نوع برخورد با مردم از نوع مدارا بوده است اما از امشب که مهلت تبلیغات تمام می شود نوع برخورد به گونه ای دیگر خواهد بود. پنج شنبه ی بسیار آرامی در ایران می گذرد. آرامشی بعد از چند روز پر سر و صدا. و شاید آرامشی قبل از طوفان...
این مطلب در ۳ بخش تقدیم خواهد شد.
چند وقتی که گذشت تهران وایران روزهای شلوغ و پر حادثه ای و از سر گذروند. اما قصه از کجا شروع شد؟ در این ۳ پست می خواهم مقداری به حوادث گذشته بپردازم تا ببینیم در حوادث اخیر بیشترین تقصیر (تاثیر) با چه کسی بوده. و البته قضاوت هم با شما.
اما نکته ای و باید قبل از شروع عرض کنم و اون اینه که بیشتر مطالب نوشته شده (۸۰-۸۵%) از دیده های خود منه و مابقی هم از قول دوستان مورد وثوق و نه هیچ خبرگزاری یا هیچ کس دیگه.
اما قصه از کجا شروع شد؟
برای پرداختن به این قضیه باید مقداری زمان و به عقب ببریم. در حدود ۱۴ خردادماه. هنوز جو انتخاباتی در ایران همه گیر نشده. همه از این حرف می زنند که فضای امسال سردتر از سالهای گذشته است. و همه در این بین بیشتریم نقش و مربوط به سیاستهای صدا و سیما می دونند. اما مدیران صدا و سیما در پاسخ به این انتقادها جوابهایی و مطرح می کنند مبنی بر اینکه با برنامه های آتی که صدا وسیما در نظر گرفته به زودی تنور انتخابات در ایران بسیار گرم خواهد شد. اجتماعات مردمی که در انتخاباتهای گذشته به چشم می خورد این بار هنوز برپا نشده. تبلیغات در حد پوسترها و نقد های مطبوعاتی ادامه پیدا می کنند. و البته این بار با محدودیت های اعلام شده تبلیغات پوستری هم از ادوار گذشته کمتر به چشم می خورند. در این شرایط اولین مناظره ی تلویزیونی بین مهدی کروبی و محسن رضایی برگزار می شود. خوب طبق پیش بینی های مردم مناظره تقریبا در حالت تشریفاتی برگزار میشه. کروبی طرف مقابل و "برادر عزیز" و رضایی هم طرفش و "حاج آقا" خطاب می کنه. همه چیز بصورت کاملن گل و بلبل تمام می شود و این ذهنیت بوجود می آید که این مناظره ها هم مثل تمام موارد مشابه بصورت تشریفاتی تا آخر طی خواهد شد. بعد از پایان اولین مناظره مردم در انتظار دومین مناظره بین ۲ رقیب اصلی انتخابات می مانند. اما اکثرا بر این باورند که با وجود اینکه مهندس موسوی رقیب اصلی احمدی نژاد در انتخابات خواهد بود اما به دلیل روحیه ی آرام مهندس احتمالن مناظره ی دوم هم به مانند مناظره ی اول برگزار می شود. مردم از همین حالا برای مناظره ی بین مهدی کروبی و احمدی نژاد لحظه شماری می کنند. اعتقاد آنها بر این است که صراحت لهجه ی کروبی می تواند به مراتب مناظره ی بهتری را رقم بزند. در این شرایط مناظره ی دوم آغاز می شود...
واقعن باید بگم به عنوان یه طرفدار از آقای موسوی انتظار داشتم بین همه ی بیانیه هایی که این روزها صادر کرد دو سه خطی هم راجع به بعضی از کسانی که این روزها زیر علمش جمع شده اند می نوشت و رسمن اعلام برائت می کرد از اونها. والله حمایت این چند دسته از ما فقط شده چوبی که این حکومت ما رو با اون می زنه. اما این چند دسته چه کسانی بودند.
۱.اسرائیل: وقتی می بینم آدمکشی مثل شیمون پرز از ما حمایت می کنه از خودم بدم میاد. از کارم پشیمون می شم. فکر نمی کنم کسی باشه که بوئی از انسانیت برده باشه و این صهیونیست های عوضی و حیوون ندونه. آقای پرز ما هنوز صبرا و شتیلا، غزه، و... رو از یاد نبردیم. ما هنوز از یادمون نرفته که همین چند ماه گذشته ما رو به جنگ تهدید می کردید. شما خفه.
۲.آمریکا و انگلستان: کسی هست که الان از شرایط گوانتانامو و ابوغریب خبر نداشته باشه؟ کسی هست که ندونه این حامیان حقوق بشر همین زیر گوش خودمون چه بر سر مردم و صاحبان کشورهاشون میارن؟ من جدا بعید می دونم شما گربه ای باشد که برای رضای خدا و آسایش شهروندان و رشد سلامت در جامعه راضی به زحمت موش گرفتن باشید. پس لطفا شما خفه.
۳.ولیعهد و سلطنت طلبان: به نظرم ملت ایران هنوز حافظه ی تاریخی خودش و از دست نداده باشه. ما هنوز یادمون نرفته پدر شما چه بر سر این مملکت آورد. اگر این حکومت ۲۰-۳۰ نفر و کشته پدر شما هزاران برابرش و کشت. خیلی علنی. ما هنوز دزدی های خاندان سلطنتی یادمون هست. ما قصد نداریم مملکت و از فاسدان اقتصادی بگیریم و به دست فاسد تر هایی بسپاریم. ما با هیچ آدمکشی تحت هیچ عنوانی عهد اخوت نبسته ایم. یکی از بهترین شعارهایی که در قبل از انتخابات شنیدم این بود: مرگ بر دیکتاتور/ چه شاه باشه، چه دکتر. آقای پهلوی ما این روزها به خیابان می رویم، با هر فشاری می سازیم و می جنگیم تا دیکتاتوری را در هر لباسی محکوم کنیم. ما هنوز شعرهای اخوان و شاملو را بیاد داریم که در زمان شما گفتند "هوا بس ناجوانمردانه سرد است..." پس آقای پهلوی، شما خفه.
۴.منافقین: اگر کسی دستش میرسه از طرف حداقل من چند فحشِ ناموسیِ آبدار به این حرامزاده ها بده. آقایون و خانمهایی که این روزها با دیدن ۴۰ ثانیه از مرگ به حق دلخراش ندا را دیده اید و تا مدتی حالتان بد بود، خدمت شما عرض کنم خود من چندین و چند عکس شاید چند ده عکس از جنازه های عریانی دیده ام که زیر شکنجه ی همین حرامزاده ها کشته شده اند. جدا دیدن جنازه های سوخته شده سوراخ شده بسیار دردناک بود. از همین مریم رجوی دیوس می پرسم که واقعن وقتی طرح بمب گذاری در مقدس ترین مکان ایران یعنی حرم اما رضا (ع) را می کشیدید فکر می کردید چه کساننی و اونجا قتل عام می کنید؟ وقتی در گوشه گوشه ی ایران بمب گذاری کردید هدف شما مردم نبودند؟ شما همانهایی هستید که در ۸ سال جنگ خیلی روشن و علنی در جبهه ی صدام مقابل ما ایستادید. اون بنی صدر بی وجود که حتی اینقدر مرد نبود که مثل خیلیها از مرز زمینی ایران قاچاقی خارج بشه و با لباس زنانه از ایران رفت حالا با بیرون اومدن من و کشته و زخمی شدن عده ای دیگه جرات پیدا کرده بیاد ادعای وجود کنه؟ شما که اگر اینجا بودید همین مردم قبل از همه سراغ شما می اومدن. پس همه شما حرامزاده ها، خفه.
میر حسین عزیز، همیشه شما را دوست داشته ام. چه آن موقع که نقاشی می کشیدید و چه بعد تر که وارد صحنه ی سیاسی شدید. من هنوز مچ بند سبرم را باز نکرده ام. وقتی بستم که هنوز موج سبز کاملن به راه نیافتاده بود. من حتی روز بعد از انتخابات که خیلیها نا امید بودند و سرخورده، سرم را بالا گرفتم و سبزم را بستم. تا امروز و قول داده ام به خودم تا تمام ۴ سال آینده. در این مدت هم تقریبا اکثر اجتماعاتتان را بودم چه آنها که آرام بود و چه آنها که به تشنج کشیده شد. حالا من و ما فقط از شما می خواهیم بیانیه ای دیگر صادر کنید در حد ۲ خط و بعد از نام پروردگار فقط بنویسید:
به آمریکا، اسرائیل، سلطنت طلبان و منافقین: شما خفه.
شاید سال پیش که شروع به نوشتن در اینجا می کردم در بدترین نقطه ی فکریم هم متصور این نبودم که پست "سالگرد" را در چنین آشفته بازاری بنویسم.
اما سال پیش را با این مطلب شروع کردم و به هوای فاصله گرفتن از آن. اما الان بعد از یک سال همان فضا، همان شرایط. کمی بهتر، کمی بدتر. کمی بالا، کمی پائین. خوشبختانه یا متاسفانه زندگی همین است.
اما من ادامه می دهم به امید تو...
پ.ن درباره لحن پست/ پستهای قبل: من بخشی از وجودم را می نویسم. بخشی که قابل نوشتن است و قابلیت نوشتن را دارد. پس دستور زبان و لحن نوشتاری من هم متاثر از خود من است. نه بیشتر و نه کمتر. و البته بخش عمده ای از من، از احساس من، از خشم من، نه قابلیت نوشتن را دارند و نه برای نوشتن است. و این معدود خوانندگان من، که بخاطر شرایطشان، نوعشان و نوشته هایشان آنها را با صدها خواننده ی دیگران عوض نمی کنم، در این یک سال گذشته حداقل به قدر درک نوشته هایم با من آشنا شده اند. کامنت سوم پست گذشته آفتابی بود دلیل آفتاب. پس اجازه دهید من از خودم فاصله نگیرم.
پ.ن: آرام می کنم خودم را این روزها با همینها.